
یاران مژده دهید که بهاران می رسد
ویران دل دیوانه به سامان می رسد
جامه از تن بدرید و به می خانه روید
کین اختر سعد و اقبال سواران می رسد
هان ! چرا خًل به سرا پا فکنید؟
پای کوبید ،شیرین خبر کوه کنان می رسد
هین روز نوروز نو نواران گشته
که ستانه شکفت و شه سواران می رسد
دو هزار و اندی چه سبک آمد و رفت
به غروراین عید ثمین بر مورثان می رسد
صد قدر و غنیمت شمرید این مرسوم
کین سروری است کزسربه داران می رسد
در گشایید ، گلاب و آب زنید راه را
عمو نوروز و سیه باز جار زنان می رسد
چو ستانه آتش بر لبم آماده شوید
شور شاباش ما سینه دران می رسد
فروهر حلقه دوستی به دستان و مست
باده و پیمانه از برای موبدان می رسد
تیرگی هی رفت و سحر گشته جهان
خاموشی زجه های سوگواران می رسد
سر شالی دانه برفی به زمین ماند و رفت
چو شنید کنون فراش گل فشانان می رسد
گل گویید در آرد زانوی غم ز بغل
های ، به سماع آی ، بوی باران می رسد
جملگی شوریدگان در کوی و برزن بشوید
که معشوقه ی ما با ناز وخرامان می رسد
اینک آری پیداست عاشقان مردود
چو زمانه و عصر جان نثاران می رسد
نیز کوچ کردم این وادی ظلمانی را
هم گام صبا هم که هراسان می رسد
ستانه اوف که میهما ن خراباتم نشدی
غم و حسرت و آه هزاران می رسد
شوق بهنام بین و چندانی بدان
شعر عمر بی بهاران هم به پایان می رسد
تولدت مبارک


(چیزایی بود که دوست داشتم داشته باشی... و یا کادوی تولد... گرچه....-------------- .
مهم اینه که قبول داشته باشی...
و شاید هم روزای آخری.....
سرم سودای سامان سرم ساخت سرت سالم و سو دایت سلامت...
خطاطی کن.
)
اساتید من مبایل ندارم...واگذار شده.دست از سر کچلم بر دارید.من فقط قلبم واسه یکی جا داشت که اون هم قلبم و برداشت و رفت.
ختم کلام.