تبليغاتX
seve7n
seve7n

کلام آخر

 

 

 

سلام به همه ی دو ستان

می خوام کلام آخر رو قبل این که هواپیما ی من از زمین بلند بشه رو بگم

ما همه جمع شدیم دوره هم تا مشکلات رو و خوشحالی ها و نگرانی ها و

غم هامون رو با هم در میون بزاریم تا شاید دل زخمی خودمون رو

یه جوری تسکین بدیم .

بعضی ها اومدن به ما قول دوستی دادن بعضی ها عاشق ما شدن

بعضی ها هم غمخوارمون .

ولی در نهایت همه جز دروغ چیزی به ما نگفتن که این هم دلیل

دروغ هایی بود که شنیدن ..!!

در کل می خوام اینو بگم که ما آدما جز دروغ به هم گفتن و گرگ کردن

دیگران و سنگ کردن دل ها شون کاری نکردیم .

اما با تمام این حرفا خودمون پاره پاره ی احساسات دروغین دیگران و خودمون شدیم

امشب چه سیاه شده است اشک هایم

امشب چه غمی با من

هم پیمانه شده است

امشب نغمه هایم و طبل تو خالی من

چه اربده هایی زده است

پشت دیوار خنجری  افتاده

و معشوقه ی من خونین می رود از منزل

دیوار خراش چنگ مرا بر سینه دارد

امشب ماه چه خونین خونین

می زند نعره و می کوبد مشت

شبنم از گوشه ی لب هایم جاری

خس خسی در بینش من

و شلوارم از وحشت مرگ خیس است

آرزو هایم در چند قدمی افتاده

تن من خسته و سرد

ناتوان تا توان ای کاش

چم من می نگرد

دانه ی خوش بختی ام در چنگ ملخ

چه شد امشب ؟

چه گذشت در این شب درد؟

در کناره پنجره ی نابودی

سینه هایش سخت بر سینه ی من

بو سه هایم سوزان

پا هایش پیچک وار بر خواهش من

می رقصید بر روی شهوت

در آغوش احساس من می نگریست

مرد آلوده ی آن ور پنجره ها

بر پشت من می لغزاند دست

آه چه آتشی در آن بود

ناگهان سرد شد آن دست ظریف

سخت شد آن پیچک نرم

سینه ام سرد شد از خنجر او

عشق من فواره زنان

می ریخت بر پنجره ها

خنجری پشت دیوار افتاده

نفسم رو به شمار

معشوقه ی من تند و دوان

دست در دست خصم من خون آلود

بوسه هایش می بینم

در تاری دیده ی من

پیچکی است بر تن او ...

این همه پنجره و نعره من

این همه تاریکی در دل من

در دیده ی من .....

.....

...

..

.

بدرود.

 

نوشته شده در 86/08/27ساعت 12 بعد از ظهر توسط اولین نفر |
درباره وبلاگ

چیزی برای گفتن ندارم.جز هرچه که در شعر ریختم.

لوگوی دوستان


امکانات