افسانه
گل کوچک ، گل آزاده شکست دل غمگین دل بی باد ه شکست
زهر ظلمت در پیمانه ی ساغی چکید عشق صد ساله به یک کرنش ساده شکست
شوق شاباش شباب شیرین بود دم سنگین صنم از کف افتاده شکست
یار غم خوار نبود این وطن ویرانه نمک از یاد برفت و در همساده شکست
غضب حق راه معشوقه نمود کابینهی خون بود،کمر عاشق آماده شکست
گویند شود ،هر چه بخواهی بشود همه خاموش،یل این افسانه ی سرداده شکست