تبليغاتX
seve7n
seve7n

دروغ

دروغ

دوش زلقای لیلی به شور افتادم

غمم از یاد برفتُ نیک صبور افتادم

دلم از چنگ زمان رهایی یافته

از غم و آه و حسرت به دور افتادم

از صدایش نغمه ی چنگ برون می آمد

بخدا از شوق وصال بر جشن و سرور افتادم

مستم از جام تهی ُ در خوابم

دگر از شدت جهلُ در دام غرور افتادم

ترسم برساند باد به گوشش خبطم

که ز ترس غضبشُ سخت به گور افتادم

چه شود یاوه ی نیکی هایم

گر شنودُ در نظرشُ پست و شرور افتادم

عرق شرم بر بدنم مواج است

کامم سرد بودُ هر نفس بر زور افتادم

تنها متولد شده ام تنهایم مگذار

نرو امشبُ که در ملک نمور افتادم

گر گذری از سر تقصیراتم

چون کوه شویُ در پایت چو مور افتادم

نوشته شده در 86/04/21ساعت 10 قبل از ظهر توسط اولین نفر |
درباره وبلاگ

چیزی برای گفتن ندارم.جز هرچه که در شعر ریختم.

لوگوی دوستان


امکانات