دروغ
دوش زلقای لیلی به شور افتادم
غمم از یاد برفتُ نیک صبور افتادم
دلم از چنگ زمان رهایی یافته
از غم و آه و حسرت به دور افتادم
از صدایش نغمه ی چنگ برون می آمد
بخدا از شوق وصال بر جشن و سرور افتادم
مستم از جام تهی ُ در خوابم
دگر از شدت جهلُ در دام غرور افتادم
ترسم برساند باد به گوشش خبطم
که ز ترس غضبشُ سخت به گور افتادم
چه شود یاوه ی نیکی هایم
گر شنودُ در نظرشُ پست و شرور افتادم
عرق شرم بر بدنم مواج است
کامم سرد بودُ هر نفس بر زور افتادم
تنها متولد شده ام تنهایم مگذار
نرو امشبُ که در ملک نمور افتادم
گر گذری از سر تقصیراتم
چون کوه شویُ در پایت چو مور افتادم