باده ی عرفان
مادر شب ز سحر دل گیر است دل ز باده ی عرفان سیر است
مشو غره به علم حکمران دو جهان که در هر آیه هزار تفسیر است
هب الله نباشد آسان ره عرفان بر لبه ی شمشیر است
خرقه این جامه ی پشمین نباشد عزت گنه خلق ز جهل ما به هر تقصیر است
توبه ی غفر زمنان به شاید کردن ره ابلیس است و پٌر از تزویر است
منبر پند نیست اخلاص و سلوک عمل پند به از صد اکسیر است
سالک دین نباشد خوشحال که در این ظلمت افگار،چو گل شب گیر است
سخن عشق نرو در افکار عموم کین تعیین شده و تقدیر است