مگذر.. بگذر
مگذر آه مگذر٬ از دل اندوه ناکم
سخنی کن ٬ گر نکنی٬ از نیست شدن بی باکم
نه شناختمت که چنین ریایی کردم
سخنی سست بگفتم٬گذری کن یارا
دل ما سرای وحشت بود و
گر عمد بود خبط ٬ کامم تیغ بود چون خارا
مگذر آه مگذر از دل چندین چاکم
رنجه مکن٬گر طرد کنی٬شاخه گلی در خاکم
ترسید دلم ٬ قهر کنی و بروی
دروغ گفتم سخنی٬شاید نروی
نقابی بر چهره زدم زیبا روی
شاید یک دم مهمان سرایم بشوی
محو شدم ٬هرزه ی اندر تاکم
خوف بکردم از سیرت وحشتناکم
هیچ مگو از گنه سنگینم
در نگری٬چون کبک٬خموش٬ترسیدم
سخن هجرت از این مُلک مگو
لحظه ای فکر کردم ٬تا بانگ سحر لرزیدم
دلم از دوری یه تو داغ است داغ
دعای پدر عشق در وصف من آه است آه
مگذر٬مگذر٬ آه ای آه
بگذر٬بگذر ٬آه ای آه
چه بگویم؟ گذری یا نگذری
بگذر٬مگذر ٬ آه ای آه
|